تبليغاتX
گیر بازار
























گیر بازار

ما اینجا به همه چیز گیر میدیم

مرده شور ببره همه تون رو ... هر چهارتاتون رو

تا همین دیروز همتون سر یک سفره می نشستید ها

بقول مهدی  رفت آمد خانوادگی داریم با هم

این دخترش رو میده به اون ... این یکی پسرش میشه داماد اون یکی

چیه ؟ تا دیروز که همه دستتون توی یک جیب بود همه از ددی می گرفتید خرج می کردید محسن جون و مهدی جون و حسین جون و محمود جونتون به راه بوده

این گشاد شدن حلقوم هم بد دردیه

شما که دنیا و آخرتتون یکی اینجوری افتادید به جون همدیگه

اونوقت می خواد دلتون به حال مردم بسوزه!

خودتونید .... ما نیستیم

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت13:51توسط علی کوچولو | |

حوصله گیر دادن به هیچکسو ندارم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت1:8توسط رضا خان | |

صبر کن صبر کن صبر کن ...!

آره آره با خودتم

چیه چرا اینور اونور رو نگاه می کنی

یک لحظه صبر کن و هیچ کاری انجام نده ببین چی می گم

اون چیه انداختی گردنت ؟

آره همون آویز رو می گم

این نماد چیه ؟

شکل چیه ؟

می دونی کیا از این نماد استفاده می کنن ؟

چی ؟ نمی دونی ؟ یعنی همینجوری ندونسته و نشناخته اون علامت رو انداختی گردنت و اینجوری با افتخار داری راه می ری

آخه آدم عاقل ! خوب نمیگی اونهایی که می دونن این نماد و سنبل چیه به دید همون آدمها بهت نگاه می کنن!

قبل از انتخاب این چیزها کمی بیشتر فکر کنیم و بدونیم داریم خودمون را به چه عنوانی به دیگران معرفی می کنیم

ولی خودمونیم ها خیلی قشنگه بهت میاد مبارکت باشه ایشالا به خوشی استفاده کنی

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت21:53توسط علی کوچولو | |

این بار روی صحبتم با توست !

تویی که فکر می کنی تافته جدا بافته ای

تویی که فکر می کنی از دماغ فیل افتادی

چیه ؟ به چیه خودت می نازی ؟

واقعا فکر می کنی خیلی از دیگران سر هستی ؟

بیا و برای یک بار هم که شده با خودت رو راست باش

ببین هیچ کس متوجه نمیشه فقط خودت هستی خودت و وجدانت

به این سوالات چواب یده :

تاحالا چند تا دل رو شکستی؟

تا حالا دست رد به سینه چند نفر که ازت کمک خواستن زدی ؟

تاحالا به چند نفر برای منافع خودت دروغ گفتی ؟

تا حالا چند بار پشت سر کسانی که بهت اعتماد داشتن غیبت کردی ؟

تا حالا چند بار ...

چیه چرا اخمهات رفت توی هم ؟ خوشت نیامد اینگار نه ؟

ناراحت شدی ازاینکه گیر دادم بهت ؟

من جواب هیچ کدوم از این سوالات را نمی خوام بدونم

فقط می خواستم بدونی که تو هم کمال مطلق نیستی تو هم مثل مایی

اینقدر منم منم نکن اینقدر اون بالا بالا ها تنهایی نپر

سعی کن بهترین باشی نه برترین این دوتا یه فرق کوچیک دارن که دوست دارم خودت متوجه بشی !

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت20:16توسط علی کوچولو | |

هدفت از زندگي چيه ؟ صبح كه از خواب بيدار ميشي برنامت براي روزت چيه ؟ اصلا مي دوني توي زندگي به دنبال چي هستي ؟ تا حالا شده هيچ كدوم از اين سوالات رو از خودت بپرسي ؟امروز روي صحبتم با شماست بله خود خود شما تاحالا شده به هيچ كدوم از اين سوالات فكر كرده باشي ؟ واقعا هدف و برنامه ات توي زندگي چيه ؟ تا حالا شده وقت بگذاري با خودت خلوت كني و كمي به آينده فكر كني ؟ اشتباه نكن اصلا منظورم اين نيست كه بشيني و خيالبافي و رويا پردازي كني نه منظورم اينه كه بشيني خيلي واقع بينانه براي آينده ات براي اينكه مثلا ده سال ديگه مي خواهي توي چه موقعيتي باشي فكر كني.

 ببين اصلا كار سختي نيست فقط كافيه بخواي فقط كافيه كه اراده كني . بايد براي خودت يك برنامه بلند مدت داشته باشي بايد بدوني كه مي خواي به كجا برسي و بعد براي برنامه بلند مدت برنامه هاي ميان مدت تنظيم كني و مشخص كني براي رسيدن به اون هدف بزرگ و اصلي چه كارهايي را توي زمانهاي كوتاهتر و در طي سالهاي آينده بايد دنبال كني . ديگه فكر كنم خودت متوجه شدي براي برنامه هاي ميان مدت هم نياز به هدفهاي كوچكتر و كوتاه مدت داري . اين هدفها هرچه به قسمتهاي كوچتر و دقيقتري تقسيم بشه راه شما براي دستيابي به هدف هموارتر ميشه. بايد اين برنامه ريزي را تا اونجا خورد و دقيق كني كه براي ساعت ها و دقيقه هات هم برنامه داشته باشي يعني به جايي برسي كه دقيقا بدوني صبح ساعت چند بايد از خواب بيدار بشي بعد از بيدار شدن بايد در مدت زمانهاي مشخص چه كارهايي را انجام بدي و دقيقا بدوني كه برنامه روزانه ات تا شب چيه كارهايي كه در طول يك روز انجام ميدي قسمتي از برنامه هقفتگي رو تشكيل مي ده كارهاي يك هفته مي تونه بخشي از برنامه ريزي هات براي يك ماه باشه و هدفي كه در طول يك ماه  دنبال مي كني برنامه هاي كليترت در طول سال رو پوشش مي ده پس حواست باشه هر دفيقه از روزت رو كه هدر بدي درواقع داري يك قدم ازبرنامه هاي اصليت عقب مي افتي البته اين نكته رو هم فراموش نكن كه برنامه شما بايد انعطاف پذير باشه شما يك آدم آهني نيستي شما يك موجود منفعل و در از اجتماع نيستي مثلا ممنكه نياز باشه بايك دوست و يا همكار براي كاري و هدفي يك قرار ملاقات دوستانه بگذاري وب شما نمي توني سر يم ساعت مشخص كه خودت برنامه ريزي كردي بري شراغش و توقع داشته باشي كه اون هم دقيقا توي همون موقع وقتش رو در اختيار شما گذاره بله بايد برنامه ريزي شما به نحوي باشه كه از قبل باش تماس بگيري و دو زمان مختلف را بهش پيشنهاد بدي مطوئن باش كه حتما براي يكيش وقت آزاد داره البته باز اين در شرايطي هست كه دوست شما هم براي زندگيش هدف داشته باشه وگرنه كه مشكلي ننيست در هر ساعتي از شبانه روز كه اراده ني در دسترسه چون كسي كه خودش هدف نداشته باشه خواسته يا ناخواسته در مسير هدف ديگران قرار مي گيره و توسط افراد هدفمند جهت دستيابي به اهدافشون مورد استفاده و بهره برداري قرار مي گيره اين يك حقيقته لطفا در موردش كمي فكر كنيد

اين موضوع رو نوشتم  و گير دادم بهت تا شايد تلنگري باشه براي اينكه به خودت بياي براي اينكه بدوني زماني رو كه داري از دست مي دي خيلي با ارزشتر از اون چيزي هست كه فكرش را مي كني . باور كن فرصث هاي ما آدمها خيلي كم و محدوده بايد دقيق و حساب شده جلو بريم . شما كه دوست نداري وقتي به سن پدر بزرگ و مادر بزرگت رسيدي يك آه سوزناك از ته دل بكشي و بگي آخ كه اگه اون موقع فلان كار رو كرده بودم الان چي مي شد

شجاع باش براي آينده ات برنامه ريزي كن و پله پله جلو برو موفقيت حق تواست اين حرف رو از طرف كسي كه فكر مي كنه توي زندگيش آدم موفقيه و راه رو پيدا كرده بپذير مطمئن باش ضرر نمي كني

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت22:16توسط علی کوچولو | |

بعد از مدتي غيبت از گير بازار و ننوشتن مطلب جديد توي اين وبلاگ طي روز هاي گذشته با صحبتهايي كه بين بچه ها شد ديدم كه تقريبا همه اعضا اتفاق نظر داشتد كه بار ديگر اين وبلاگ را به روزهاي اوج برگردونم به روزهايي كه بعضا دركمتر از بيست و چهار ساعت دوتا پست جديد توي وبلاگ به ثبت مي رسيد به روزهايي كه تعداد كامنتهاي يك پست از مرز سيصد تا هم مي گذشت به روهاييي كه بچه ها تا ساعت چهار صبح آنلاين بودن و كامنتها رو زير نويس مي كردن

اما همونطور كه به دوستاني كه بصورت حضوري باهاشون گپي زديم و اونهايي كه چت كرديم گفتم من شخصا از روالي كه گيربازار دوچارش شد و مسيري كه در جريانش قرار گرفت رازي نبودم و نيستم و شايد علت اصلي اينكه فعاليتم را توي اين وبلاگ كه يكي از دوستداشتني ترين وبلاگهايي بوده كه تا كنون توش فعال بودم كم كردم همين موضوع بود

خوب بعداز اين درد دل دوستانه با اعضاي گيرابازر عزيز و دوست داشتنيمون اولين پست رسمي خودم در سال جديد را با شيوه و نگرشي جديد بر نحوه شروع به كار مجدد گير بازار در ادامه مي نويسم اميدوارم كه مورد توجه قرار بگيره و بار ديگر با كمك همه دوستان خوبم  گيربازار را در اوج ببينم . مي خوهيم با هدف پيش بريم تا به هدف برسيم !

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت22:15توسط علی کوچولو | |

برات توضیح میدم دوست گلم ...

اینجا جمعی از دوستان دور هم اومدیم فکرامون و رو هم گذاشتیم ( فکر من بعدا اومد )  تصمیم بر این شد که گیر بدیم ... ما اینجا گیر میدیم اما به چیش مهمه :

۱. ما اینجا به تو گیر میدیم ...
۲. به خودمون گیر میدیم ...
۳. به همکارامون گیر میدیم ...
۴. به بزرگ گیر میدیم ...
۵. به کوچیک گیر میدیم ...
۶. اگه بیای اینجا معلوم بشه که اومدی بهت گیر میدیم ...
۷. نیومده باشی هم میایم تو وبلاگت یا در خونتون یا سر کارت یا تو خواب بهت گیر میدیم (امکانات لازم برای گیر دادن تو خواب رو هم داریم = روح ه)
۸. به فضول گیر میدیم ...
۹. بخندی گیر میدیم گریه هم کنی گیر میدیم ...
۱۰. اینجا کامل باشی بهت گیر میدن که چرا از بقیه بالاتری (از کارای وحید) ...
۱۱. اینجا هیچ کاره باشی یهو تبدیلت می کنیم به جاسوس نفوذی و بهت گیر میدیم (بدبختی اولین روزای خودم)
۱۲. اینجا دماغت کج باشه جایزه میگیری چون تو گیر بازار همه رو شاد میکنی و یه ملت بهت گیر میدن ...
۱۳. چشت هم چپ باشه بازم بهت گیر میدیم ...
۱۴. اینجا به شغلتم گیر میدیم (نمونه ی بزرگش خاله کشکی یا همون کشک بادمجون که یه ملت و ...) ...
15. واااای به روزی که به اینجا گیر بدی ...
16. اینجا  آدماش تو مغزشون پیچ هست ("وای به روزی که گیر هفت پیچ بهت بدیم" از سخنان استاد دندونه ی بزرگ) ...
17. اینجا آدما تو دستشون پیچ هست (به درو دیوارم گیر میدیم) ...
18. اینجا به روح هم گیر میدیم  (روح ه، روح جون، روحی) ...
19. اینجا به بی جنبه و با جنبه، فقیر و پولدار، زشت و زیبا، کچل و مو قشنگ هم گیر میدیم ...
20. حواست باشه اینجا ما به همه چیز گیر میدیم ...

کلانتر

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت3:35توسط کلانتر | |

بعد از مطالعه و تحقیق زیاد در مورد علل انحراف وحید میرزا ، به این نتیجه رسیدم که کلن در وجود این انسان ، شخصیتی نهفته بوده به نام ژوکر !! 

نتیجه تحقیقاتم رو در زیر به سمع و نظر شما دوستان گیربازار می رسانم :

وحیدمیرزا در نوزادی :

وقتی که شیشه شیر و پستونک دختر همسایه رو یواشکی بر میداشت و بعد از در آوردن گریه اون طفل معصوم ، به هدفش میرسید ! لبخند میزد و می گفت : "Why so serious "

وحید میرزا در خوردسالی :

وقتی عروسک هایی رو که مادرش برای دختر همسایه خریده بود رو میدید ، کلی حرص می خورد و در یه فرصت مناسب ، سر همه عروسک ها رو جدا میکرد و میذاشت سر جاش و بعد از این که سر عروسک تو دست دختر طفل معصوم از تنش جدا میشد و میزد زیر گریه ! می خندید و می گفت : "Why so serious "

وحید میرزا در نوجوانی :

وقتی با دختر همسایه مشغول بازی منچ و مار و پله بودن ، بد تاس مینداخت و همش جفت شیش می آورد و بعد از این که با اعتراض دختر طفل معصوم رو به رو میشد و تو چشاش زل میزد و راست راست به دروغ می گفت که نه ! دختر همسایه ناراحت میشد . وحید میرزا خنده موزیانه ای میزد و می گفت : "Why so serious "

وحید میرزا در جوانی :

وقتی نمرات پایان ترم دختر همسایه از او بیشتر بود و مادر وحید میرزا ، همیشه دختر همسایه و نمراتش رو تو سرش میزد ، وحید میرزا در یه حرکت پلیدانه ! با استفاده از جادوی فتوشاپ ! تمام نمرات دختر طفل معصوم رو عوض کرد و جلو خانواده ضایعش کرد ! قاه قاه می خندید و می گفت : "Why so serious "


وحید میرزا وقتی از دست رفت :

این گونه روزها می گذشت و وحیدمیرزا بهتر که نشد هیچ ! همه عالم و آدم از برگشت او به راه راست قطع امید کرده بودن و به او لقب " ژوکر " رو دادن !!!

ژوکر خان ، در این دوران عاشق همون طفل معصوم شد و وقتی یه روزی دلش رو به دریا زد و رفت که به عشقش اعتراف کنه ! دختر همسایه نگاش کرد و در تلافی همه کارهای وحید ، لبخند ژوکندی تحویلش داد و گفت : "Why so serious " !!!


و این گونه بود که وحید میرزای در عشق شکست خورده و از همه عالم و آدم رانده شده ، با گیر دادن به ملت !! عقده های درونی خود رو خالی کرد و گویا این عقده ها حالا حالا ها تموم شدنی نیست !!!  


در پایان از همه شما دوستان عزیز در گیربازار عاجزانه تقاضا دارم که شرایط روحی ژوکر وطنی ( وحیدمیرزا ) را در نظر گرفته و اینقد بهش گیر ندین !!!

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت21:16توسط sev7en | |

همونطور كه بيشترتون مي دونين امسال من عيد و اومدم اراك  اما همه عيد بذاريم كنار سيزده بدرش يه جور ديگه بود خواستم يه مقايسه  كنمش با سيزده هاي قبليم.

اولش از تعدادش شروع كنيم آخرين سيزده بدري كه خيلي جمعيت بوديم يه بار رفته بوديم دوهزار كلا يه 24 نفري بوديم اما بماند ركورد ايندفعه بعدا ميگم!!!

خوب شروع سيزده بدر در اراك با غر زدن من شروع شد كه تو بيابون سيزده كجا ميخواييم بريم ،خوب معلوم شد كه قراره بريم باغ يكي از پسر عموهاي علي كه وسط بيابونه خود علي هم شروع كرد به غر زدن كه اونجا بدرد نمي خوره بلاخره هر طور شده ساعت 10 راه افتاديم تيم اوليه شامل ده نفر بوديم با دوتا ماشين!!! بعد از طي بسي مسافت رسيديم به دامنه كوه ! حالا من موندم اين جا كدوم بي عقلي پا ميشه بياد كه يهو يه جماعت 30 ، 40 نفري رو ديدم كه قبل از ما اونجا بودن! بله كل اجداد علي كوچولو اونجا جمع شده بودند! هيچي بعد از كلي سلام و روبوسي ديديم جماعت بيكار سيستم ماشينا رو روشن كردن وسط بيابون دانس كلوب راه انداختن يكي از عمو هاي علي هم يكي يكي همه رو ميكشونه وسط كه برقصن ملت مونده بودن تو كار ما!!!

بعد از ضيافت اوليه گير دادم به علي كه بريم يه كوه فتح كنيم بيايم!هيچي علي بيچاره كه تازه يكم چيز به بدن زده بودو با خودمون برديم بالاي كوه علي كه هي مي گفت چرا همه چي سه بعديه تا همون وسطه راه موند منم يكم بالاتر رفتم نفس كم آوردم بيخيال فتح قله شديم يه چنتا عكس همونجا انداختيم برگشتيم پايين.علي كه رفت يكم چيز خونشو به بره بالا ما هم رفتيم يه دست حكم زديم (باور كنيد سه هيچ جلو بوديم سه دست پشت سر هم كت شديم باختيم!!!) در حين بازي ما بقيه هم بيكار نبودن چنتا از عمو هاي علي حكم بازي مي كردن ،چنتا تخته بازي ميكردن ،بقيه هم چت ميكردن تا رسيديم به وقت نهار علي دوباره پيداش شد اما يه فرقي كرده بود بيچاره تا اومد ولو شد رو زمين!!! تا آخر نهار علي با البرز( يكي از دوستاي خانوادگي بود) داشتن چرت وپرت مي گفتن بعدشم كه علي سقط شد تا دو ساعت بعد از نهار صداش در نيومد(آخه يكي نيست بگه بچه مجبوري بخوري!!!) تو اين وسط بعد از نهار يكي از پسر عمو هاي علي هم به اسمه اميد كاروان زيارتي راه انداخته بود هي ميرفت تا مدينه منوره هي بر مي گشت!!!ديگه چيكار كنن ملت نوشابه زياد خورده بودن!!!تا ساعت 3 همه يه جا ولو بودن تا دوباره همه جمع شدن كه چه كنيم بيكاريمون در شه علي خان نظر دادن بي بي مرسي بازي كنيم بسي بازيه بي مزه اي بود همه بيخيال شدن ،پرديس خانوم نظر دادن يه بازي بكنيم كه هر كي يه جمله با يه كلمه بسازيم بعد اون بنويسه آخرش همه رو بخونه ما كه اولش نفهميديم چي بود همه با چشم  يه جمله ساختيم گفتيم پرديس خانوم نوشت! آخرش پرديس خانوم نقشه شيطانيشو رو كرد گفت با عرض پوزش بجاي كلمه چشم تو جمله ها كلمه "چيز" ميذاريم بعد ميخونيم مثلا به دوتا از اين جمله ها نگاه كنيد:

البرز گفت:ديروز رفتيم كله پزي يه چشم خورديم

غزاله گفت:كريم جلو چشممه

حالا با چيز اين جمله ها رو بخونين!!!

البرز گفت :ديروز رفتيم كله پزي يه چيز خورديم!‌ پ . ن :نوش جون

غزاله گفت:كريم جلوي چيزمه!!!

ما رو داري داشتيم ميتركيديم از خنده!

خوب بعد از اين ديوونه بازي پگاه خانوم گفت پانتوميم بازي كنيم دو تيم شديم يه تيم يه كلمه ميگفت يه نماينده از گروه مقابل بايد ميومد براي گروهش با پانتوميم اون كلمه رو نشون بده بقيه گروه حدس بزنن!!! فقط من موندم اين علي چه جوري آديس آبابا رو حدس زد!!!

بعد از كلي كركر كردن براي اين بازي رفتيم سراغ آش خوري ،جاي شما خالي آشم زديم به بدن بعدشم يه عالمه عكس دسته جمعي و بعدشم دباره روبوسي و بعدشم خداحافظي اين بود سيزده بدر ما در كوير!!!

و اما پيامهاي بازرگاني (همون پيامهاي نويسنده شما!!!):

شريعتي تو كتاب دبيرستانمون بود اگه اشتباه نكنم گفته بود آسمان كوير خيلي زيباست بايد خدمت اين خدابيامرز عرض كنم اتفاقا يه شب كه شام مي رفتيم خونه داييم اينا هوا خيلي صاف بود آسمونو نگاه كردم ديدم خيلي ستاره تو آسمونه ولي من همين ستاره ها رو هميشه تو رامسرم شبا مي بينم پس نگيد آسمان كوير زيباست آسمون همجا زيباست!

مهسا خانومي (لواشك) تو پست آخرش يه جمله نوشته خدا کجاست ،شك نكنيد خدا تو شماله!!!وقتي بهار مياد وقتي درخت آلوچه ها رو مي بينن كه شكوفه داده وقتي همه جا كه سبز شده ،دريا رو كه مي بينين همش مثل بهشته پس اگه خواستين قبل از مرگ يه بار بهشتو با خدا رو ببينين شمال برين ،نه اين كوير كه كوهاي كچلش چه تو بهار چه تو پاييز و زمستون هيچ رنگ ديگه اي بغيير از قهوهاي ندارن!!!

سيزده بدر چه كنار دريا باشه چه تو كوير فرقه آنچناني نمي كنه مهم اينه كه با هم باشيم و شاد باشيم.

مهمترين نكته سيزده بدر امسال اين بود كه هيچكس بفكر استفاده از گوشي موبايلش نبود ببينين هنوزم ميشد يه كاري پيدا كرد كه انقدر با اين گوشي ور نريم!

+نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت14:29توسط | |

 

عرضم به حضور همه که یه هفته ای بود من و علی کوچولو تو فکر این بودیم که برای سیزده بدر کجا بریم که تا حالا نرفته باشیم.

پس از رایزنیهای فراوان قله ی دماوند رو انتخاب کردیم. دیدیم خیلی میچسبه !

منتها اگه میخواستیم معمولی بریم که تا سیزدهم ماه بعد هم امکان نداشت برسیم . خلاصه علی گفت بریم یه هواپیما دو نفره کرایه کنیم بریم. با کلی خوشحالی رفتیم برای کرایه هواپیما که تو راه هدیه بمون زنگ زد و متوجه شد گفت منم میام. دیدیم که جا نمیشیم که سه تایی ! تصمیم بر این شد که یه هلیکوپتر بگیریم.

علی کوچولو هم  گفت حالا که هلیکوپتره پس خاله دندونه و وحید میرزا و اشیخ فرشید و عروسک و پوریا و شاه مسعود و ... رو هم ببریم. گفتم علی جان هلیکوپتره ها!!! ایرباس که نیست!

علی کوچولو گفت همین که گفتم یا همه یا هیچ کس. خلاصه دوازدهم با همه هماهنگی کردیم که در یک مکان معین منتظر ما و هلی کوپتر برای صعود به قله دماوند باشند.

لحظه ی موعود رسید ولی به علت تعداد زیاد افراد حاضر در مکان مورد نظر هلیکوپتر عین سریش چسبیده بود به زمین و حاضر نبود حتی یه متر بره بالا. کلی قسمش دادیکم و التماسش کردیم تا حاضر شد از زمین تکون بخورذه.

یه هلی کوپتر پر از بر و بچ گیربازاری فک کن !!!

اینا رو نگفتم دلتون بسوزه خوانندگان گرامی اینارو گفتم که بدونین گیربازاریا سیزدشونو کجا در کردن

ضمنا اونجا سبزه نبود نوک قله دماوند گره بزنیم واسه همین هی گوله برف پرت کردیم تو چش و چار همدیگه

عکسای صعود هم تو دوربین علی کوچولوئه. اگه صلاح دونست میاد میذاره تا همگان رویت کنید.

 

عکس کوهی که برو بچس گیربازاری سیزده بدر کردن!!!

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت23:49توسط سایه | |

آقایون و خانم های دل نازک گیربازار ...

کسانی که سال را خوش  و هر روزش را خوشتر  آغار کردند، من حواسم بهشون هست.   

شعار من: "Every day with Another Deadly Gir"  

گیر میدم به چندین تا از این دوستان عزیز که نمی دانم هنوز، از کدامین نقاط گیر بازارند که من رو با این موجود افسانه ای که "روح شرور" نام دارد اشتباه می گیرن ...

روح ه   
روحی بیا ببین چه افتخاری بهت دادن این مردم و تو رو با من اشتباه گرفتن ...

همین جا اعلام می کنم که من هیچ نسبت فامیلی با این روح ه هه هه هه  ندارم ...

روح ه هه هه هه هه   

کلانتر

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت15:15توسط کلانتر | |

سلام سلام به همه من اومدم

دوستان عزيز بنده براي يك گردهمايي مهم براي دستيابي به تصميمات و اهداف توسعه طلبانه گيربازار شريف در سال جديد بر آن شدم تا در اجلاسي چند جانبه با حضور رئيس تشكيلات خودگردان (علي كوچولو) و رهبر انقلابي خود جعفر بي مخ خان در مقر موقت تشكيلات درتپهاي تپه توله سگ نشين در بيابانهاي اطراف اراك با حضور مرجع گرانقدر خود آشيخ فرشيد قد ذرت هو عالي برگذار گرديده شركت نمودم.

نتايج متعاقبا به استحضار امت گير پرور خواهد رسيد نصر من ا... فتح قريب!!!

 

+نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت21:24توسط | |

سال نو رو به تمام نویسندگان گیربازاری تبریک میگم امیدوارم سال خوبی در کنار خانواده داشته باشین و همیشه شاد و موفق باشین

امیدوارم در سال جدید به جای اینکه زندگی به شما گیر بده شما به اون گیر بدین 

سال جدید مبارک

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت12:49توسط | |